Archive: کليات شعر و ادب Subscribe to کليات شعر و ادب

رقصِ دَورگی

پایگاه ولو تاناکجا ها غرقِ آهیم به شیرینی به هر تلخی پناهیم سفردر قله آسودگی چیست خطررا تا بخواهی پایگاهیم ……… سنگین نگاهان چه...

وصف میهن*

شفیق احمد ستاک  دل چه باشد، جان سپاریم ای وطن در راه تو سر فرود آریم ای سروِ چمن در پای تو مرز وبومت  مدفن ِ صدها شهیدِ قهرمان            نرم...

به نسل رستاخیز میدان قاهره

………… تازیانۀ آتش ……. صف شور چه تصویرِ قشنگِ جاودانه شده قابِ حواسِ هرچه خانه فرشته کرده جا وا درصف شور شکسته هیبتِ دیوِ...

همصدابا:آزادیخواهان مصر

لات قاهره ……….  ازکوچه   های شایعه  باسر گذرکنید  سررا به  همصدایی   فردا سپرکنید گوشِِ نشاطِ وسوسه هارازبوی عشق با زنگ    پافشاری  ...

قاضی کور

گمان مبر که زمانی حیاکند رخنه ویا به حرف هوایی ما کند رخنه زرنگ آبی آیین دل بود بیزار به تیرگی همه را مبتلا کند رخنه قدِ بلندِ امیدِ هزارویک...

به استقبال از “بیدل”

 شفیق احمد ستاک درجهان معرفت گر نیستی عاقل چرا؟ هم نشینی میکنی با مردمِ جاهل چرا؟ از رهء حق می گریزی در رهء باطل چرا؟ میگذاری، نقشِ پایِ...

شور بیتابی

سید نورالدین رونق «نادرى» نه  با عاقل  بود  کارم نه با   دیوانه  میسازم ز  انس خلق  بیزارم  به این  ویرانه  میسازم کشم تا کی ز پستی منت...

مادرم

صالحه وهاب واصل ای  آنکه  توئی  لطف  خـدا  نـام  تــو  مــادر مادر به مـا ز ایــزد یکتــا فضیـــلت است بارَد بــه سرم  حُب  ز در و  بام...

اسپ شاه

یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود. سرزمینی بود در اقلیم هشتم که بنابر داشتن هوای آفتابی و معتدل، از سبزی و خرمی ؛ نامش را گذاشته بودند...

چند سروده از شفیق احمد ستاک

“دردِ دل” چند روزی دردِ ما را خوب درمان کرد ورفت بعد رفتن، خاطر ما را پریشان کرد ورفت دل ز درد هجرِدلبر دوش گریان کرد ورفت چشم هم ...